امروز فکرم را شستم, با آب سرد سرد....بعد هم در نرم کننده خیساندمش, الان احساس بهتری دارم...سبک شده ام,فکرم نرم و تمیز است. راحت شده ام از آن همه خیال ,خیال دیروز امروز و فردا....
می خواهم تنها باشم , و باز پرش کنم از بیهودگی....تنهایم بگذار
نوشته شده توسط:... در ساعت :17:27
| لینک ثابت
تاریخ می گذارم ...تا یادم نرود سختی های دیروز را و فردا از آنچه دارم احساس شادی بیشتر کنم.
نوشته شده توسط:... در ساعت :12:12
| لینک ثابت
دختری زشت و بد هیکل با لباسی باز که هیکل زشت و پوست بدرنگ و لک دار بدنش را به خوبی نمایان کرده بود در مقابل گروه مردان و زنان می رقصد....با دلربایی تمام..تمام هنرش را به کار گرفته....
من طبق معمول لباسهای پوشیده وآستین دارم را پوشیده ام و در گوشه ای که از دید جمع پنهان است نشسته ام گره روسرسریم هم محکم محکم است....
نمی دانم اگر این دختر اندام مرا می داشت چه می کرد....حتمآ دیگر لباسی به تن نمی کرد...نمی دانم....یا اگر من هیکل او را می داشتم؟؟...
این را مطمئنم که هیچ وقت از خانه خارج نمی شدم.
نوشته شده توسط:... در ساعت :21:30
| لینک ثابت

