چیز زیادی نمی خوام....فقط اگه ۱ میلیون نه ۷۰۰هزار تومن داشته باشم می تونم باهاش قسمت اعظم آرزوهامو برآورده کنم....بقیشم با پول حل شدنی نیست زمان می خواد ...تلاش می خواد...و البته شانس...
*آرزو هایم کوچک شده اند یا من بزرگ؟؟؟
***خیلی خوبه که آدم این توانایی رو دز خودش ایجاد کنه که اگه روزهای متوالی تو خونه بی کار بمونه حوصلش سر نره....من این توانایی رو دارم...خدارو شکر ( یه نکته +)
**** امروز یه هوای خوبی بود که نگو....کلی بارون اومد....کلی بهم خوش گذشت...کلی بارون بو کردم....کلی خدارو شکر کردم....فک کنم این جایزم بود.
نوشته شده توسط:... در ساعت :20:52
| لینک ثابت
برچه مبنا یا اساس و قانونی است نمی دانم...
کلآهیچ در هیچ است .....
این است واقعیت زندگی...حق اعتراض هم نداری...
همینی است که هست ...نمی خواهی به سلامت!
هرری
فکر کردی خودکشی برای کیست؟برای چیست؟
وگرنه می توانست طوری خلقت کند که از عهده این کار برنیایی...
مثل هزاران کار دیگری که قادر به انجامشان نیستی...نمی شد؟
پس تقلای بی خودی نکن.
اگر بر مبنای بی مبنایی قرار باشد که موفق شوی شک نکن می شوی...
اما اگر بر مبنای همان بی قانونی سرنوشتت سیاهی باشد...از دست هیچ کس کاری بر نمی آید...دلش خواسته سرشت تو این گونه باشد...
آخر دا بخواهی است...مگر نمی دانی؟!
باید تحمل کنی..چاره ای نیست.
** روح انسان ...حتی پیش از ملاقات جسم او با دیگری ترتیب برخوردهای مهم را می دهد. معمولا این بر خوردها ی مهم زمانی روی می دهد که انسان به نهایت احساسات می رسد. یا نیاز به مردن دارد یا هیجان برای زنده ماندن.برخورد ها در انتظار انسان هستند ولی خود او از اتفاق افتادن آنها جلوگیری می کند.با این حال در زمان نا امیدی ...در زمان بیهودگی و در زمان احساس اشتیاق به ادامه زندگی بر اثر حضور نیروهای ناشناخته...ناگهان ظاهر می شود و مسیر زندگی را تغییر می دهد.( قسمتی از رمان ۱۱ دقیقه)
من به این اعتقاد دارم...
نوشته شده توسط:... در ساعت :13:16
| لینک ثابت
اون قدیم ندیما وقتی دختر ها به سن ازدواج می رسیدن همه تلاش می کردن و کلی دستورالعمل های خرافی به کار می بردن تا شوهر پیدا کنن. می گن نزدیک اصفهان مناره معروفی بوده که بهش ....ون برنجی....میگفتن،می گن زن های بیوه و دخترایی که دنبال شوهر می گشتن می رفتن اونجا و از دوازده تا پله که روی هرکدوم یه گردو بوده بالا می رفتن و گردو ها رو یکی یکی با ماتحت خودشون می شکستن واین دوبیتی رو می خوندن:
ای منار....ون برنجی حرفت می زنم نرنجی
هَونگ من دسته می خواد مرد کمر بسته می خواد
*شنیده بودم قحطی شوهر اومده اما نه تا این حد
نوشته شده توسط:... در ساعت :19:0
| لینک ثابت
تغییرات،من و همیشه به زندگی امیدوار تر می کنه
**بزرگترین لذت زندگی س ک س نیست...تماس بدنها آخرین قطره برای پر کردن یک لیوان پر از
آب است....(بر گرفته از رمان ۱۱ دقیقه اثر paulo coelho)
***یونس جان خیلی ممنونم
نوشته شده توسط:... در ساعت :12:22
| لینک ثابت
مرد به تازگی ازدواج کرده بود با دختری زیبا،خوش اندام،جوان،تحصیل کرده و از همه مهم تر مهربان که عاشقش بود...مرد زنش و زندگیش را دوست می داشت....اما مدتی بود که احساس می کرد قلبش هنوز تپش بیشتری را طلب می کند.
نوشته شده توسط:... در ساعت :14:38
| لینک ثابت

