رفتم تهران
دود بود....ترافیک هم بود....خوشم آمد...عاشقش شدم
شلوغی بود....سرو صدا بود.....هرکی هرکی بود....اما خوشم آمد....عاشقش شدم
خرید کردیم....گشتیم....غذا خوردیم....لبو خریدم ....عاشقش شدم
سرد بود ....سوز بود....برف بود...اما.....عاشقش شدم
چی داشت نمی دانم....گرم بود....راحت بودم....خیلی ها دوستش ندارند...مثل آن وقت ها که عاشق پسر کچل همسایه شده بودم...مادر گفت من متنفرم...چه دارد که عاشقش شدی....گفتم نمی دانم...فقط می دانم که عاشقش شدم
نوشته شده توسط:... در ساعت :21:6
| لینک ثابت
صداي گربه در گرگ و ميش مي آيد كه زجه مي زند،خوابم! نه خواب و بيدارم، چه ميو ميو هاي كشداري هم مي كند....فكر مي كنم....چرا؟!!چرا اينگونه فرياد مي كند...شايد ....شايد عصبانيست....نه، احتمالآ ترسيده.
باز شروع مي كند...ميو ميو ميو...به نظرم دارد به كسي التماس مي كند،اما به كه...شايد ...شايد به يك گربه ديگر، شايد او يك خانم باشد ودارد به گربه اي نر التماس مي كند. احتمالآ بي احتياطي كرده و تنها از خانه اش خارج شده، حالا هم اين گربه نره سر راه او راگرفته و خانم دارد التماس مي كند كه به او كاري نداشته باشد...يا شايد...شايد هم كمك مي خواهد.....از من؟!!!
به پهلوي چپ مي غلتم. ولي نه شايد هم موسم جفت گيريست، حتمآ خانم خوشگلي ست و گربه نره مي خواهد كه او مادر بچه هايش باشد تا بچه هايش هم خوشگل شوند....پس...پس اگر جريان خواستگاريست چرا اين خانم اينگونه جيغ مي زند، مگر نبايد كه الان قند در دل آب كند...پس چه؟؟؟
اوه خداي من نكند گربه نره يك متجاوز است و به زور مي خواهد....نه نه نه...زير لب زمزمه مي كنم بر شيطان لعنت... به پهلوي راست مي غلتم...خانم همچنان جيغ مي زند...كم كمك ذهنم از همه چيز خالي مي شود....سبك مي شوم و به خواب مي روم...صبح ديگر كسي جيغ نمي زند...هيچ خبري هم نيست...همه جا امن و امان است، اصلآ شهر در امن و امان است....من هم ديگر يادم نمي آيد ديشب چه كسي جيغ مي زد، اصلآ هيچي يادم نمي آيد....
چه اهميتي دارد!!!!
نوشته شده توسط:... در ساعت :16:31
| لینک ثابت


