این که پرانتز باز باشه یا بسته...
یااینکه آخر خط نقطه باشه یا یه علامت سوال....
فکر می کنی به حال من فرقی می کنه؟؟
باور کن که کار من از این حرف ها گذشته...
حال من رو فقط یه علامت تعجب گنده خوب می کنه.. راستش به گمان من تو خیلی از مرحله پرتی...باور کن....
نوشته شده توسط:... در ساعت :0:39
| لینک ثابت
نجیب زاده عزیزم:
از آخرین باری که اینجا بودی ماه ها می گذره و شکمم هر روز بزرگترو بزرگتر می شود و من هنوز به تو نگفته ام که چقدر دوستت دارم.
نمی دانی چه حس قدرتی می کنم...آخر یک نجیب زاده کوچک در بطن من است...مارگریت راکه می شناسی همان که در اتاق کناری به مراجعانش می رسد ....خیلی به من حسودی می کند آخر آخرین بار او آبستن یک بچه گدای بی اصل ونسب بود...هیچ وقت نجیب زاده ها به سراغش نرفته اند....
آه نجیب زاده عزیز هر روز مراجعینم کمتر و کمتر می شوند اما من هنوز چشم به راهت هستم....
آخرین باری که اینجا بودی یادت هست؟؟ همان روزی که همسر افریته ات تو را روی تختم پیدا کرد...
زیر پیراهنیت را فراموش کردی....من هنوز نگه اش داشته ام...مثل روز اول...لطفآ بیا و آن را با خود ببر...آخر می ترسم یکی از همین روزها یکی از مراجعین آن را بردارد و به تن کند.
حتمآ بیا...
امضا: روسپی بزرگواری که آبستن نجیب زاده ای بود.......
نوشته شده توسط:... در ساعت :16:26
| لینک ثابت
نمي دانم از كي چهره شهر اينگونه شد....تا آنجا كه يادم مانده....قديم تر ها اگر ماشيني مدل بالا جلوي پاي مسافري ترمز مي كرد همه مي گفتند خدا پدر و مادرش رابيامرزد ...اما اين روزها نمي دانم چرا آن تعريف ها و تمجيد ها و خدا بيامرزد ها جاي خود را به فحش و لعن و نفرين داده اند.
حتي گاهي اين نفرين ها را از زبان پير زنان هم شنيده ام كه مي گويند: از من پير زن هم نمي گذرد
هيچ وقت نتوانستم لذت اين كارشان را درك كنم....بعضي هاشان به اندازه پدر بزرگانمان سن دارند...بعضي هاشان همسن پدرانمانند...وبعضي هاشان همسن خودمان.....
نمي دانم شايد اشكال از زنان باشد....نه اما فكر نمي كنم....خيلي وقت ها اتومبيل هايي را ديده ام كه براي سوار كردن زني توقف كرده اند كه بسيار ساده پوشيده و خطوط پيري بر سرو رويش نشسته و شايد فرزنداني دارد هم سن من و شما...پس اشكال از زنان نيست....البته كه حساب بعضي ها را بايد از كل زنان جدا نمود....مثل همه جاي دنيا.....هر چه بيشتر فكر مي كنم كمتر درك مي كنم....
شايد هم اشكال از مردانمان است....
شايد آنان آدرس هاشان را گم كرده اند.
نوشته شده توسط:... در ساعت :19:17
| لینک ثابت
از اين نور قرمزي كه وقتي چراغ ها رو خاموش مي كنم از زير موس بيرون مي زنه متنفرم
از قهقه هاي پسر همسايه بعد از ساعت ۲ شب در بزم شبانه بادوستاش ياشايدم با.....متنفرم
ازشب خوابيدن و صبح بيدار شدن ....ازصبحانه ونهار رو يكجا خوردن....از چرت بعد ازظهر متنفرم
حتي از اندازه گرفتن موزها براي جدا كردن بزرگترينش...يا لمس كردن تك تك ساندويچ ها براي جدا كردن چاق ترينش متنفر شدم.....
....دوباره اشتباه گذشته را مرتكب نخواهم شد......
نوشته شده توسط:... در ساعت :22:15
| لینک ثابت

