
1_عشقولانش:
تو+من=عشق(قلب و تير و كمون و چند قطره خون)
2_معقولانه:
خر +گاو=شتر مرغ(تخم گران و بزرگ و مبسوطي دارد...از پوست اين تخم كار دستي هم درست مي كنند...خلاصه اينكه چيز مفيدي است...البته بماند كه گوشت گراني دارد و هركه در اين وادي قدم نهد كلي پولدار مي شود....كلي استفاده هاي ديگر هم دارد ولي در بحث امروز ما نمي گنجد....انشاالله در جلسات بعدي باز هم به بحث در مورد مزاياي پرورش شتر مرغ خواهيم پرداخت).
درپناه ایزد منان سر افراز و سر بلندو اینجوریا باشید.
نوشته شده توسط:... در ساعت :13:2
| لینک ثابت
زندگی خیلی سخت شده این روزا......
از صبح تا شب می شینم دعا می کنم و صلوات می فرستم....بعدش مامانم یه نوک پا می ره حرم هرچی ما رشتیم پنبه می کنه.....کلافه شدم....کلآ اینجا جدال بین نیروهای + و - شده.....
تا حالا شده ببینی یکی داره ماشینشو پارک می کنه بهش حسودیت بشه......نه به خاطر اینکه طرف ماشین داره...به خاطر اینکه......
هی ....کی گفته چوپون اگه چوپون باشه با چوب پونه هم نی میزنه؟؟؟؟
هوی...یکم این افکار پوسیده و قدیمی و بزار کنار...چشات و باز کن....همه دارن می رن جلو اما تو هنوز گیر دادی به این مثل بی معنی...هم خودتو بدبخت کردی هم مارو....
یادت باشه هیچوقت نمی بخشمت....هرگز
بعد نوشت: اون چوپونه هم اگه آموزش نمی دید الان نمی تونست با چوب پونه بنوازه .jpg)
نوشته شده توسط:... در ساعت :13:13
| لینک ثابت
قوانین جدیدی اینجا وضع شده....اولیش هم اینه که هرکی دیر تر واسه خوردن غذا سر میز حاضر بشه باید ظرف های غذا رو بشوره....بنابرین این روزا تا مامان می گه غذا حاضره....همه مثل جعفر جن تو آشپز خونه ظاهر می شن.
می خواستم بگویم : قرار معاشقه دیگری در اینترنت...لیلی با لنز آمده مجنون با بنز...چه شودددد...
راستی دل هم برای خود دلایلی دارد
آقای پاسکال دمت گرم
اما.....
نوشته شده توسط:... در ساعت :13:33
| لینک ثابت
ساعت۵:۵ بعداز ظهر مادر می رود آرایشگاه....ساعت ۶:۳۰ من می روم آرایشگاه
ساعت ۷:۳۰ پدر می آید خانه...ساعت ۷:۳۵ پدر دارد با دمش گردو می شکندو آواز می خواند....ساعت۸ من آماده رفتنم ...ساعت ۸:۰۱ پدر همچنان می خواند...۸:۰۲ من می پرسم پدر خیلی خوشحالی..او درحالی که می خواهد ذهن مرا به بیراهه بکشاند می گوید...آخر گشنه ام است ...داریم میرویم عروسی...بخور بخور....تو دلم می گویم آره تو راست می گویی...عروسی بچه خواهرت است...اگر عروسی کس دیگری هم می بود باید می دیدیم همین را می گفتی یا نه؟؟؟مطمعنم آن موقع میوفتادی رو دور اسلوموشن..!!!!
پ.ن۱:ساعت ۸:۴۵ باشگاه ....به این نتیجه رسیدم حیف این همه پولی که واسه لباسو آرایشگاه دادم......
پ.ن۲:ساعت ۱۱ شام اومد...افتضاح بود...حالا بقیه هم به نتیجه من رسیدن....
پ.ن۳:ساعت ۱۲ ملت از هرس شون به جون کیک افتادن..ننه داماد فقط تونست یه طبقه شو در ببره....
![]()
پ.ن۴:اینم کیک خورنه اما چون عکاس ناشی بوده شما متوجه نمی شید که کیک تو کاسه سوپ خوری قرار داره نه پیشدستی![]()
از همه این پ.ن ها که بگذریم....ساعت ۱ صبح...ملت در حال عروس کشان...من در حال خمیازه کشیدن...و پدر دیگر نمی خواند ....چرا آیا؟؟؟؟؟؟
چند نکته اخلاقی هم داشت این عروسی....
اولآ که اگه عاروس شدی لباست دنباله نداشته باشه ....تا مجبور شی به زمین و زمان فحش بدی
بعدنی هم...بیزحمت پایین کارت ها بنویسین بچه هاشونو نیارن...یادتون نره جون مادشون قسمشون بدین....کار از محکم کاری عیب نمی کنه
آخرشم این که...اگه مردم آزار نیستین به فیلم بردار بگین سر شام ملت وبیخیال شه ...اگرم که یه چیزی در قسمتهای تحتانی شما وووول وووول می زنه که هیچی..ادامه بدین حتمآ موفق می شین
نوشته شده توسط:... در ساعت :18:17
| لینک ثابت
دیگر هیچ گاه شیرین پلو نخواهم خورد
فردا روزه خواهم گرفت...و دعا خواهم کرد برای به روزیت
راستی دارم برایت دعا می کنم...می دانم که همه چیز حل خواهد شد...بر خلاف تو که لبریز شدی از اضطراب!!!!!
این را برای شما می گویم که بدانید...بادمجان پوست کردن را دوست دارم ...کار لذت بخشی ست...خوردن بادمجان را به طور سرخ شده بر همه چیز ترجیح می دهم...آن هم به صورت داغ داغ....از این ها که بگذریم به سیب زمینی سرخ کرده ارادت خاصی دارم و به مرغ در تمام گونه هایش احترام می گذارم.....
مثل شما زیبا نمی توانم بنویسم اما آدم جالب و بامزه ای هستم.
اگر فعلآ کاری ندارید من بروم
دیگر دیر است.
نوشته شده توسط:... در ساعت :22:43
| لینک ثابت

