تبليغاتX
خیال
خیال
یکشنبه 1384/11/30

 با اینهمه لغت و اصطلاح جدید که یادگرفتی...دیگه مشکل مهاجرت نداری...می تونی راحت به مشهد مهاجرت کنی 

بعدشم چند تا از شماها گفته بودین من اینارو از کجا میارم....باید بگم این اصطلاحات تو خیابون که نریخته..باید زخمت بکشی برای جمع آوری شون
نتیجه: اینکه اینها نتیجه تحقیقات شبانه روزیه الکی که نیست

چوسان پوسان کردن: نونوار کردن، لباس نو پوشیدن.

توخول پوخول کردن: سرسری کاری را انجام دادن.
مکش مرگ ما: اعیانی، شیک
زَوّار: زائر، به معنای مفرد به کار می‌رود
ناخن‌جـِلـِّه: بیشگون
جوز: گردو

وَرچُپّـِه: برعکس

زلفی در: شب‌بند در
حولی: حیاط
قِلِه، قِلِه‌گی: روستا، روستایی
سوقولمه: ضربه زدن به دیگران برای هشدار

وَخِه، وَخِز: برخیز

من: مو

چه قد، چـِقـذ َر: چقدر

خایلِه خُب: خیلی خُب

این: ای
آن: او
اینجا: اینجـِه
آنجا: اونجـِه

تغییر تلفظ افعال و برخی ضمایر:

رفتم : رَفتـُم
رفتی: رَفتی
رفت: رَفت
رفتیم: رَفتـِم
رفتید: رَفتـِن
رفتند: رَفتَـَن

می‌روم: مُرُم
می‌روی: مِری
می‌رود: مِرَه
می‌رویم: مِر ِم
می‌روید: مِر ِن
می‌روند: مِرَن

بروم: بُرُم
بروی: بـِری
برود: بـِرَه
برویم: بـِر ِم
بروید: بـِر ِن
بروند: بـِرَن


تلفظ فعل‌های منفی:
نرفتم: نِر ِفتـُم
نرفتی: نِر ِفتی
نرفت: نِرفت
نرفتیم: نِر ِفتِم
نرفتید: نِر ِفتِن
نرفتند: نِر ِفتـَن

نمی‌روم: نـُمُرُم
نمی‌روی: نِمِری
نمی‌رود: نِمِرَه
نمی‌رویم: نِمِر ِم
نمی‌روید: نِمِر ِن
نمی‌روند: نِمِرَن

بازم بیا اینجا شاید سری پنجمی هم باشه

دایره المعارف (3).........دایره المعارف(2).......دایره المعارف(1)

 


نوشته شده توسط:... در ساعت :12:4  | لینک ثابت

جمعه 1384/11/28

تاحالا خوردی؟؟جات خالی ما امروز از اینا داشتیم..یعنی من پختم ...قرار بود بشه فسنجون با مرغ اما شدسوپ فسنجون با مرغ....می دونی امروز مامانم خونه نبود....منم غذا نپختم..ساعت ۲ از ترسم که الان مامانم می یاد...همه مواد رو با هم ریختم تو قابلمه...شده بود رنگ سوپ جو...باخودم گفتم حتمآیه کم بگذره رنگش قهوه ای می شه عین اونایی که مامان درست می کنه...یک ساعت بعد..هنوز رنگ سوپ جو بود...طی مشورتهای به عمل اومده با آدم های ناشی تر از خودم تصمیم گرفتم یه کم رُب بهش اضافه کنم...(آخه آدم حسابی رب رنگ غذا رو قرمز می کنه نه قهوه ای مایل به فسنجونی) تو این مدت هم از بس که مواد باهم جوشیده بودن...مثل سوپ غلیظ شده بودن....

اهالی منزل تو ذوقم نزدن..کلی تعریف کردن...اما راستش خودم یه قاشق هم نتونستم بخورم...منظره بدی بود.....مجسم کن رو برنجت سوپ بریزی....واییییییییییییییییییییییییییییییی

نکته آشپزی:می دونی مامانا چیکار می کنن که فسنجون قهوه ای می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خِنگه باید گردو هاشو تو روغن تف بدی!!!!! ابله جون

پ.ن:مواظب باش شست پات تو چشت نره


نوشته شده توسط:... در ساعت :23:39  | لینک ثابت

پنجشنبه 1384/11/27

دیشب یه خواب عجیب دیدم...خواب دیدم یکی از دوستای دوران دانشگاهم..اومده پیشم و یه دختره ای هم همراهشه و می گه این کفشاتو بده من می خوام بدم به این دختره کفش نداره.....

منم که اموالم از جونم هم عزیز تره....(تو خواب هم مواظبشونم)...گفتم:نه....آخه کلی پول بالاش دادم....گفتم خودت بده کفشاتوبعد یه کم فکر کردم...یه کم به کفشام نگاه کردم یه کم به پاهای یارو...باخودم گفتم عمرآکفشهای من پاش بشه...گفتم اصلآ اینا اندازش نیست...دختره هم زرتی اونارو پاش کرد..و در کمال ناباوری دیدم اندازشه....منم که از رونمیرم.. به پاهای دوستم نگاه کردم دیدم دمپایی پاشه اونم صورتی....گفتم خودت که دمپایی پاته بده بهش...اینجا بود که بر اثر هیجانات وارده از خواب پریدم...حالا از صبح دارم فکر می کنم ..بابا خیلی خسیسم تو خوابم از هیچیم نمی گذرم...حالا یه تصمیم گرفتم...خیلی سخت بود اما بالاخره با خودم کنار اومدم...باخودم قرار گذاشتم از این به بعد هرکی ازم چیزی خواست بهش بدم البته تو خواب

پ.ن:خواهرم داشت این پستو می خوند...تا به قسمتی که با خودم قرار گذاشتم رسید دیدم داره لبخند می زنه...گفت می بینم متحول شدی..که یه دفعهگفت خاک بر سرت تو آدم بشو نیستی

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده توسط:... در ساعت :22:36  | لینک ثابت

سه شنبه 1384/11/25

 در زمان های بسيار قديم وقتی هنوز پایبشر به زمين نرسيده بود٬ فظيلت هاو تباهی ها در همه جا شناور بودند.آنها از بيکاری خسته و کسل شده بودند.روزی همه فضايل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند خسته تر و کسل تر از همیشه.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت " بیایید کمی بازیکنیم ٬ مثلاً قایم موشک بازی کنیم." همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فوراً فریاد زد " من چشم می گذارم." و از آنجایی که هیچکس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول کردند.او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست . ۱ ...۲...۳...  همه رفتند تا جایی قایم شوند.لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی زباله پنهان شد.اصالت در میان ابرها مخفی شد.هوس به مرکز زمین رفت.طمع داخل کیسه ای که خود دوخته بود رفت.ودیوانگی همچنان مشغول شمردن بود . ۷۹...۸۰...۸۱..همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود. و نمی توانست تصمیم بگیرد. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. ۹۶...۹۷...۹۸... هنگامی که دیوانگی به عدد 100 رسید، عشق پرید در بین یک بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد من آمدم ...و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود و سپس لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.دروغ ته دریاچه، هوس مرکز زمین و ...همه را یکی یکی پیدا کرد به جز عشق او از یافتن عشق ناامید شده بود.حسادت در گوشهایش زمزمه کرد "تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.."

دیوانگی شاخه ای را از درخت کند و با هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورتش را پوشاده بود از میان انگشتانش قطرات خون جاری بود.شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند. او کور شده بود.دیوانگی گفت "ای وای من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟"عشق پاسخ داد "تو نمی توانی مرا درمان کنی. اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو"

 

و اینگونه بود که عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه او بود.

 


نوشته شده توسط:... در ساعت :12:25  | لینک ثابت

یکشنبه 1384/11/23

اینها بقیه اصطلاحات هستند که الآن داغ داغ رسیدن...منم چون می دونم خیلی منتظرید... خوب این شما و این.............................

پُرباد:اخم کردن و عصبانی و مغرور بودن

بَهمِدان، پَشمِدان: بهمان (فلان و بهمان: فلان و پشمدان)

پاش پاش: پاشیده شده و پراکنده

پیتیخ: پهن، گاهی به همراه پهن می‌آید: پهن و پیتیخ

تار مِتار: ناواضح، مبهم، پریشان

تِنقِسی: تنگنای مالی

توخ توخ: ریز ریز شده

جُول جوُل: وول خوردن، تکان تکان خوردن

چینگ: نوک، نوک پرنده (چینگ دماغ، چینگ پرنده)
چینگ چینگ کردن: جدال لفظی شدید

خِلـّوک: دماغو
خـُنطـُمه: طمع‌کار، پرطمع
خوارگفته: زنی که دوست صمیمی زن یا مرد دیگری باشد بدون نسبت فامیلی، خواهر خوانده
دُوری: سینی بزرگ فلزی

رفتن: شدن مثل: سرد رفتن هوا، خوب رفتن بیمار

سیخ کبریت: چوب کبریت
شِلار دادن: راه رفتن برای خودنمایی
شور دادن: هم زدن
غِـلِفت: قابلمه‌ی مسی
فِس فِس کردن، مِس مِس کردن: با سستی و وقت‌کشی کار کردن

کـُنجـُل، قنجل: چروکیده و فشرده
کـَند: شتاب اولیه: کند موتور، کند ماشین
کولون: بزرگ، باباکلون: بابابزرگ
لوش: لجن
مانـُور دادن: خودنمایی کردن، (مانـُوری: خودنما) از کلمه‌ی مانـُووْر انگلیسی می‌آید

وَل وَل کردن یا زدن: درخشیدن، برق زدن

و ِی کردن (برنج): درشت شدن بعد از پختن (برنج)

پاچال: میز فروشنده در سوپرها

جا جمع کردن: جمع کردن رخت‌خواب
زنبور گاوی: زنبور قرمز

دیگر: دِگــَه
نـَه: نـِه
آره: ها
برادر: بـِرار

بازم بیا از این ورا...سری چهارم اصطلاحات در راهه!!!!!!!!!دفعه بعد می خوام چند تا فعل براتون صرف کنم..یادت نره..................

 


نوشته شده توسط:... در ساعت :15:2  | لینک ثابت

پنجشنبه 1384/11/20

 

يك شمع توي تاريكي نذركردم
نذر دارم توي تاريكي جوري يك شمع رو روشن كنم كه هيچكس نور اون رو نبينه
نيت كردم توي يك جاي شلوغ يك مورچه رو از زير دست و پا جوري نجات بدم كه كسي بو نبره
اگر خدا قبول كنه ميخوام محكم بزنم تو سر مورچه
اگر قسمت باشه ميخوام طوري بزنم كه فراموشي بگيره
....
بي حرف پيش ميخوام مورچه زير دين من نباشه
....
دهقون


نوشته شده توسط:... در ساعت :12:3  | لینک ثابت

دوشنبه 1384/11/17

ساعت-دیوار-چشمات- قلبم


continue


نوشته شده توسط:... در ساعت :19:32  | لینک ثابت

یکشنبه 1384/11/16

نمی دونم چی شد...کلی مطلب نوشته بودم در مورد شجاعتها و رشادتهایی که دیروز توی اون آزمایشگاه لعنتی به خرج داده بودم..اما یه دفعه دیدم همش پریده..حتمآ تاحالا تجربه کردی  که کلی با شوق و ذوق چیزی تایپ کنی...بعد همش تو یه چشم به هم زدن دود بشه و بره هوا...

خلاصه من بی تقصیرم.....

فقط......

 


continue


نوشته شده توسط:... در ساعت :14:54  | لینک ثابت

پنجشنبه 1384/11/13

 

واینم قسمت دوم اصطلاحات شیرین مشهدی ...راستش حیفم اومد که منتظربمونید....

ز ِنج : چسبناک

لُکِّه : چیز جمع و جور و مچاله شده، همچنین حالتِ شخصی که چمباتمه زده ( مثلا از سرما)

شِرشِره : کاغذکشی

غُردَبه : یک چیزی که صدمه دیده و تو رفته

سوبالا، سوپایین (چراغ ماشین) : نوربالا، نورپایین

لاخ (مو) : تار

اندر (مادر اندر، برادر اندر، ... ) : مادر ناتنی، برادر ناتنی

کِیس : کیک

لوخ: حصیر آفتابگیر پشت پنجره


کُلاج : کسی که چشمش چپ است

می بینم به اطلاعاتت خیلی اضافه شده....خوب خداروشکر...وَشد ۱۰۰۰ تومن






نوشته شده توسط:... در ساعت :14:42  | لینک ثابت

پنجشنبه 1384/11/13

بابا این مشهدی ها چه اصطلاحاتی دارنو ما نمی دونستیم

وحالا از اونجایی که من همیشه در هرموردی اونجوری که دوستان می گن....داوطلب هستم

کمر همت روبستم تا یه مجموعه جامع و کامل از این اصطلاحات شیرینوجذاب رو جمع آوری کنم تابخونیدویاد بگیرید و حالشو ببرید

کُخ : سوسک، حشره‌ی نسبتا بزرگ، کِرم (مثال : کُخ نریز : کِرم نریز، اذیت نکن)

سَرکُن : مدادتراش

میلان : کوچه

چُمبه : اصطلاح کوچه بازاری برای فرد چاق

کم‌زور یا پرزور کردنِ گاز : کم و زیاد کردن شعله‌ی گاز

سرپایی : دمپایی

ناسوس : تلمبه‌یِ دوچرخه

پیشینگ: ریختن ناخواسته مایعات روی لباس(لازم به ذکراست..کلمه"دِرز"معادل دیگر آن است...البته تمام حروف باید با کسره"إ"خوانده شوند....)

چـِغـَل: زبر، ضخیم

کـَغ: کال، نرسیده

پایان قسمت اول

منتظراصطلاحات پیشنهادی شما هستم

 


نوشته شده توسط:... در ساعت :14:40  | لینک ثابت

سه شنبه 1384/11/11

همه تو وبلاگاشون از محرم گفتن...نوحه گذاشتن..ازاحساساتشون گفتن ازتجربیاتشون..از ته قلبشون اما من.من........من....

 


continue


نوشته شده توسط:... در ساعت :22:12  | لینک ثابت

سه شنبه 1384/11/11

یک روز
       

            شاید
                      

                           همراه پروازپرستوی عاشقی
                

                                                 واژه لبخندبه سرزمین سوخته من بازگردد

 

 


نوشته شده توسط:... در ساعت :21:16  | لینک ثابت

یکشنبه 1384/11/09

26 دی ماه 1357 ـ فرودگاه مهرآباد


نوشته شده توسط:... در ساعت :23:24  | لینک ثابت

جمعه 1384/11/07

باز روز ولنتاین داره نزدیک می شه!!!!

توصیه به عشاق...تا اون موقه دست به قلک هاتون نزنین!چرا؟!!!! چون کارتون در اومده باز باید کلی هدیه برای طرف مربوطه بخرین...پس بهتره از الان به فکر باشین

خوش به حال خودم...امسالم مثل پارسال و پیارسال و پس پیارسال و .....خودم خودمو می برم بیرون و به کافی شاپ دعوت می کنم (آخه وضع مالی خرابه).بعدشم خودم برای خودم با پول خودم هدیه می خرم..یعنی از این جیبم درمیارم(پولو می گم)می زارم تو اون جیبم....آی حال می ده...جون داداش!!!!


continue


نوشته شده توسط:... در ساعت :17:43  | لینک ثابت

پنجشنبه 1384/11/06

می گن مخابرات sms هارو چک می کنه. باورکن!اگه قبول نداری بیا یه کاری کنیم یه sms سیاسی برای من بفرست ببینم می گیرنت یا نه اگه گرفتنت که معلوم می شه تو این مملکت آدم حتی تو دست شویی هم آسایش نداره(اینی که گفتم چه ربطی داشت خودمم نمی دونم) اگرم اتفاقی برات نیفتاد که از همینجا باهم این مطلبو تکذیب می کنیم(اونوقت به این نتیجه می رسیم تنها جایی که توش آسایش داریم همون دستشویی)نظرت چیه؟؟؟؟بابا اصلآ من شاید بخوام تو smsام سر بریده قایم کنم به کسی چه؟؟ دیگه اینجا آزادی smsهم نداریم..........

اگه حال داشتین متن کاملش اینجاست.

چون امروزخیلی خوشحالم(دلیلشو بعدآ می گم)و روحم لطیف شده این شعرو تقدیمت می کنم

      چشمانت راز آتش است

                وآغوشت اندک جایی برای زیستن

                                             اندک جایی برای مردن


نوشته شده توسط:... در ساعت :12:36  | لینک ثابت

چهارشنبه 1384/11/05

راستی یه چیزی از دیروز تومغزم ول وول می کنه.به نظرشما فضانوردا توفضا چه جوری میرن دستشویی؟


نوشته شده توسط:... در ساعت :14:25  | لینک ثابت

چهارشنبه 1384/11/05

 

یادمه وقتی مدرسه می رفتم لااقل سالی یه بار این موضوع انشامون بود...ما هم بدون هیچ تردیدی می گفتیم علم و خودمونو تو لباس سفید دکتری مجسم می کردیم وای که قند تو دلمون آب می شد می خواستیم به بشریت خدمت کنیم (راستی این چه سریه که تا وقتی بچه ایم به جز دکتری یا مهندسی به چیز دیگه ای رضایت نمی دیم.البته بماند که من یکیو می شناختم وقتی بچه بود دوست داشت هفت تیر کش بشه)اما نمیدونم چی شد که وقتی بزرگترشدیم و خواستیم بریم دانشگاه دست از سماجتمون برداشتیمو ....

حالایکی به من بگه پول بهتره یا علم؟؟؟؟؟؟؟

من که می گم پول بهتره باپول هم خوش تیپ می شی هم باکلاس هم باسواد هم.هم.هم......دیگه چی می خوای همه واست تا کمرخم می شن. دیگه غم نداری.حالا به حرف من گوش نده برو درس بخون ببینم به کجا می رسی؟فرضآکه دکتراتم گرفتی.آخرش که چی؟بازم تا پول(راستی پول پارتی هم میاره)نداشته باشی باییدبشینی کنج خونه و صفحه های روزنامه رو ورق بزنی.

 

 


نوشته شده توسط:... در ساعت :14:24  | لینک ثابت

سه شنبه 1384/11/04

چه شعر جالبی,همون فیزیک خودمونه ها....یادتونه2تاآینه می ذاشتیم روبروی هم 1 شعم رو بینش بعد تاجایی که چشم کارمی کرد شمع بود....بیایید خوبیهامون رو عشقهامون بذاریم بین آینه ها...

اگه بشه چی میشه.


نوشته شده توسط:... در ساعت :14:36  | لینک ثابت

سه شنبه 1384/11/04

آینه ای برابرآینه ات می گزارم

                          تا ازتوابدیتی بسازم


نوشته شده توسط:... در ساعت :12:47  | لینک ثابت

سه شنبه 1384/11/04

به جون خودم منم تا همین الان نمی دونستم جریان از چه قراره....

اگه شما هم نمی دونید یک کلیک ناقابل می خواد .....

http://sharifnews.ir/?14345


نوشته شده توسط:... در ساعت :12:41  | لینک ثابت

دوشنبه 1384/11/03

حضورت بهشتی است

 که گریز از جهنم را توجیه می کند

      دریایی که مرا در آغوش خود می گیرد

              تا از همه گناهان و دروغ ها شسته شوم


نوشته شده توسط:... در ساعت :17:36  | لینک ثابت

دوشنبه 1384/11/03

سلام دوستای خوبم:

از امروز می خوام در مورد دل خستلگی های یه مداد سیاه اینجا بنویسم. همراهم باشید.

خسته ام!خسته!

مرابنواز...


نوشته شده توسط:... در ساعت :15:52  | لینک ثابت

Copyright © All Rights Reserved for http://medadsiyah.blogfa.com